شعر برای جلسه انجمن اولیا و مربیان

انجمن اولیا و مربیان که شامل مدیر ، معاون مدرسه،  معلم پرورشی و اولیای منتخب است سعی دارد با برگزاری جلسات و هم‌فکری با یکدیگر در جهت پیشرفت علمی و آموزشی دانش‌آۀموزان قدم‌های موثری بردارد.

 

انجمن اولیا و مربیان

 

برگزاری جلسات که بر عهده مسئولین مدرسه است باید به نحوی باشد که والدین و دیگر اعضا آن را جدی بگیرندو به آن ارزش دهند. گاهی خواندن یک شعر به جا و مناسب در جلسات انجمن اولیا و مربیان تاثیری بیشتر از چندیدن دقیقه سخترانی خواهد داشت. به همین دلیل در این مطلب تصمیم گرفتیم اشعار مناسب برای انجمن اولیا و مربیان را برای شما جمع‌آوری کنیم.

شعر درباره همکاری و تعاون در انجمن اولیا و مربیان

خواهم که خدمتی بنمایم در این دیار

انجام کارهای ثمر دارم آرزوست

 

افسوس می‌خورم که میسر نمی‌شود

همکاری از اقوای مددکارم آرزوست

 

فکرم مشوش است ز کف داده‌ام حواس

از او قوی نمودن افکارم آرزوست

*****

یک دم از رشک تو آرام ندارد خورشید

هیچ دردی بتر از غیرت همکاری نیست

 

خوبی پرده‌نشینان به نگاهی برود

یوسفی را نخرد عشق که بازاری نیست

*****

شود از همدلی و همکاری

ذوق هر یک به دیگران ساری

 

پیش روشن‌دلان نیک خصال

هست روشن سرایت احوال

*****

      نغمه اندرپرده ی وحدت بیار

ابررحمت رابه روی ما بیار

 

اتحاد و انسجام از حکمت است

 انفراد و انحصار از غفلت است

 

هرکه او من گفت آخر بینواست

 عاقلان را لطف درگفتار ماست

 

من ز شیطان آمد ومردود شد

 جمله طاعات او چون دود شد

 

من فقط شایسته نام خداست

من برای دیگران بام هواست

 

همدلی بر خلق عزت می‌دهد

 دسته گل بوی وحدت می‌دهد

 

بره‌ای ازبره‌ها چون شد جدا

 با قدوم خویش شد سوی فنا

 

جمع موران فیل را درخاک کرد

 هر یکی را قادر و بی‌باک کرد

 

اتحاد و دوستی امرخداست

افتراق و انزجار از دین جداست

 

چنگ درحبل خدا زن ای بشر

 تادرختت بردهد نیکو ثمر

*****

 

انجمن اولیاء و مربیان

شعر درباره ادب برای انجمن اولیا و مربیان

با ادب باش که تکلیف جوانان ادب است

فرق  مابین بنی آدم وحیوان  ادب است

*****

با ادب باش که سرمشق جوانان ادب است

آیه آیه همه جا  سوره قرآن ادب است

 

بی‌ادب می‌شود از فیض الهی  محروم

خویش رامی‌کند از جهل و شقاوت معدوم

*****

با چنین درماندگی، از ماه و پروین بگذریم

گر که ما را باشد از فضل و ادب ، بال و پری

*****

ادب از بی‌ادب آموز که لقمان گوید

از عمل سوخته عکس‌العملی ساخته‌ام

*****

از خدا خواهیم توفیق ادب

بی‌ادب محروم ماند از لطف رب

 

بی‌ادب تنها نه خود را داشت بد

بلکه آتش در همه آفاق زد

*****

شرح این مسئله امروز نگنجد به بیان

خوش بود گر محک تجربه آید به میان

 

محک خالص کافر ز مسلمان ادب است

آیه آیه همه جاسوره قرآن ادب است

*****

ز ادب پرس، مپرس از نسب و ثروت

ز هنر گوی، مگوی از پدر و مادر

*****

 

شعر برای انجمن اولیا و مربیان

شعر درباره معلم برای انجمن اولیا و مربیان

 

هر دم که می‌گویی سخن، جان می‌دهی ما را به تن

در جان دمیدن در بدن، اعجاز عیسا می‌کنی

 

با دانش خود هر زمان، بخشی حیات جاودان

خضری و آب زندگی، در ساغر ما می‌کنی

 

نوحی و با کشتی خود، ما را به ساحل می‌بری

چون ناخدایی با خدا، رو سوی دریا می‌کنی

 

موسی یدی، عیسی دمی، فرزند پاک آدمی

در کار، آدم پروری، پیغمبری‌ها می‌کنی

 

احمد معلم بوده است، خود این سخن فرموده است

با پیروی از نقش او، نقش خود ایفا می‌کنی

 

شغل تو شغل انبیا، گفت تو، گفتار خدا

( اقرا به اسم ) گویی و درس خود انشا می‌کنی

 

با مهر و با لطف و صفا، دل را تسلی می‌دهی

با دانش و دین و هنر، جان را مصفا می‌کنی

 

بس قوه ها آید به فعل، از قدرت گفتار تو

هر غنچه نشکفته را، چون گل شکوفا می‌کنی

 

انسان انسان پروری، گر در حقیقت بنگری

در نقش شاگردان خود، خود را تماشا می‌کنی

 

تنها نه با علم و عمل، اندیشه‌ها می‌پروری

از عشق در دل‌های ما، صد شور بر پا می‌کنی

 

هرگز نداری غیر حق، از حق تمنای دگر

گر غیر حق باشد یقین، ترک تمنا می‌کنی

 

علی مظاهری

 

*****

به علم افزون و والائی معلم

اگر چه بی‌تمنایی معلم

 

فضیلت آن‌ چنان اندر وجودت

که گویا چون معمایی معلم

 

تو همچون چشمه امید مایی

امید نسل فردایی معلم

 

درون ظلمت و فقر و جهالت

تو شمع بزم شب‌هایی معلم

 

بگنجد گرچه نامت در الفبا

تو افزون از الفبائی معلم

 

*****

 

انجمن اولیا مربیان

شعر درباره والدین در انجمن اولیا و مربیان

 

اگر مهری به دل دارم، اگرعشقی به سر دارم

یقینا مادرم داده و یا ارث از پدر دارم

 

چو مادر یاورم باشد ، پدر باشد دعـا گویم

نه از بیگانه بـاکم هست  نه پروا از خطر دارم

 

اگر روزی شکستم عهد ، میان مادر و فرزند

خداوندا تو کاری کن که جان از تن به در دارم

 

پدر عمری به زحمت بود ، دل مادر پر از غصه

از این درد جگرسوزم دلی غرق شرر دارم

 

اگر روزی برم از یاد ، وفای آن دو عاشق را

مرا دیگر نه غیرت هست ، نه نامی از پسر دارم

 

اگر ارثی مرا باید ، مرا مهر پدر کافیست

نه حرص مال و ملکم هست ، نه چشم سیم و زر دارم

 

اگـر عشق پـدر ورزم، وگر مادر نیازارم

بدون شک در این وادی خـدا را در نظر دارم

 

ساسان کوچکی

 

*****

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

8 − چهار =